عروسی
عسل مامان
امشب عروسی آقامحمدحسین پسر,خاله جون مریم مامانی بود
وشماتوی قسمت زنونه اگه کسی بهت حرف نمیزد بچه ی خوبی بودی ,وامان از زمانی که کسی بهت حرف میزدو ذوقت میکرد...
اما کوچولوی من که تقصیری نداشت چون که شما یک مردی و بابایی میگفت که تو قسمت مردونه مثل یک مرد نشسته بودی و بچه ی خوبی بودی
پس ما ازاین ماجرا نتیجه میگیریم که آقاپرهام ما خیلی خیلی نجیب تشریف دارن
اینم عکس دو جوون رعنا و خوشکل و خوشتیب

ببخشید تو دلبرو یادم رفت بگم,بازم هست


وقتی هم خوابت گرفت بابایی آوردت پیشم وبالیلادختردایی مامانی تو پتو تکونت دادیم و خوشتل مامانی خوابید
آخه تو اون شلوغی تنهاراه خوابیدنت همین بود

کلا عروسی خیلی خوش گذشت انشاله که عروس و دوماد خوشبخت بشن

ایشاله روزی خودت باشه عزیییز مااامااان

شب هم که اومدیم خونه بعدازپوشیدن لباس خوابت چراغهارو خاموش کردیم,وتوتازه اول چلچلیت بود کلی الکی ذوق میکردیو بلند بلند میخندیدی
و من و بابایی هم ازکارهای تو خندمون گرفته بود,این منم
اینم بابایی
وبعداز کلی خوشمزه بازی گرفتی خوابیدی





عروسی
